مصلحت سکوت
![]() |
| احمد قندچی، آذر شریعت رضوی و مصطفی بزرگ نیا |
بخوبی بیاد دارم وقتی
اولین بار در تظاهرات ۱۶ آذر روبروی پارلمان هلند شرکت داشتم. فراخوان آن را گروهی
با نثر سلطنت طلبانه صادر کرده بودند ولی چون یادبود «روز دانشجو» بود شرکت کردم. در آن هنگام
سخت گیج و منگ تناقض ماهیت صادرکنندگان این فراخوان بودم با موضوع یادبود که «روز
دانشجو» باشد. به خود میگفتم: "آخر چطور میشود طرفداران پر و پا قرص محمدرضا
شاه پهلوی یادبود «۱۶ آذر» را تدارک ببینند. مگر نمیدانند که این واقعه در ضدیت با
سرکوب رژیم مورد نظرشان بعنوان «روز دانشجو» تاریخی شد؟" از آن تظاهرات ها با
همه تناقضاتش دیگر هیچ خبری نیست...
مرور میکردم سیر
بیانیه های روز دانشجو را که برخوردم به بیانیه رضا پهلوی و دوباره گیج و منگم کرد:
"چه خوب که بیانیه داد. ولی چرا هیچ اشاره ای به کشتار آن سه دانشجوی معترض
در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ توسط نیروی انتظامی رژیم پهلوی نکرده است؟" سپس در وبلاگش خواندم
که پاسخ را رجوع داده به فصل دوم کتاب «زمان انتخاب». در پی پاسخی جامع، تمامی فصل
دوم کتاب را خواندم، کمتر یافتم بجز محکومیت قاطع شکنجه در دوران پهلوی و رد خطاهای
اجرائی ساواک - هیچ چیز مرتبط با واقعه ۱۶ آذر در آن نبود. هر چه فکر کردم به «مصلحت»
استراتژیک و یا تاکتیکی این کار رضا پهلوی پی نبردم. شاید شجاعت بیشتری میخواهد
گزیده ای از کتاب زمان انتخاب - فصل دوم، پدرم شاه ایران: "تا سال ۱۹۵۳، پدرم قانون اساسی ایران را که در مجموع سندی دموکراتیک است، محترم شمرد. پادشاهی می کرد و نه حکومت... اگر بکوشم تا حد ممکن موضعی بی طرفانه اتخاذ کنم فکر میکنم که نمی توان اصطلاح بسیار بحث برانگیز "دیکتاتوری" را در مورد رژیم پدرم به کار برد... اصطلاحی که بیش از همه مناسب ایران سال های ۷۰ -۱۹۶۰ است، رژیم آمرانه یا مقتدر است... مسئله این است که به تدریج ساواک بسیار فراتر از وظایف و ماموریت هایش پیش رفت. یعنی هر مخالفی را تروریست قلمداد کرد و مرتکب اعمال بی رویه ای شد."


